تبليغاتX
گرید کامپیوتینگ-Grid computing

گرید کامپیوتینگ-Grid computing

سایت تخصصی در مورد گرید کامپیوتینگ-grid computing-globus و سیستم های توزیع شده و علوم جديد كامپيوتر

زنگ تفریح -امام رضا - تو را خدا این را بخون

 

سلام بچه ها این مطلب را تو را خدا بخونید - می دونم جاش اینجا نیست ولی همه چیز درس نیست این هم زنگ تفریح حساب کنید و ننظر یادتان نره  - ارزش خواندن دارد

 

تو را خدا اینو بخون

دانشجوی رشته حسابداری دانشگاه اصفهان

بچه تهرون و خیلی خوشتیپ اصلا بین همه بچه ها معروف بود به اینکه سرسخت ترین دختر هایی که بسیار در عقائدشون محکم بودند را گول میزد و باهاشون رابطه ایجاد میکرد.

علی اقا میگه یه روز اومدم از خوابگاه بیرون  به طرف دانشگاه راه افتادم

نزدیک های دانشگاه که رسیدم دیدم یکی از دختر هایی که هم دانشگاهی ما بود دیدم داره اونور خیابان رد میشه پیش خودم گفتم  از بیکاری که بهتره من باید با این دختر رابطه داشته باشم

راه افتادم دنبالش چند تا حرف زدم بهش دیدم نه خیلی محکمه

دیگه ارادم را جزم کردم که باید شکستش بدم از هر طریقی که میشد یک دختر را گول زد و تو  عقائد و قلبش رسوخ کرد وارد  شدم دیدم نه بابا این خانم مثل بعضی ها ساده نیست

یه خرده دیگه ادامه دادم حال نداشتم

یادم اومد بابا فردا پس فردا با بچه ها عازم سفر به مشهدهستیم

اونجا جا برای خوشگذرانی زیاده

به خودم گفتم بابا علی اینهمه از این کار ها کردی

 دو روز دیگه میخوای بری امام رضا(علیه السلام) بیا به خاطر امام رضا (علیه السلام)این یکی رابی خیالش

ولی دل علی آقا تو متانت و زیبایی و سنگینی این دختر مونده بود و واقعا پیش خودش گفت گزینه خوبی بود برای زندگی دائمی واقعا  دختر  خوبی بود

اون روز گذشت و تو ذهن علی فقط تصویری از اون دختر مونده بود و اینکه ای کاش میشد آدرسش را پیدا میکردم برای گزینه های ازدواجم و تو همین ذهن و خیال گذشت

تا اینکه سفر امام رضا (علیه السلام)جور شد و آقا  امام رضا(علیه السلام) علی را طلبید

همه بچه ها خوشحال عازم سفر علی هم با دوستانش حرکت تا رسیدند  مشهد و رفتن حرم آقا

علی وارد حرم شد دید سرو صدا همه گریه و خلاصه سر آقا شلوغه

 یه خرده به درددلهای مردم با آقا گوش داد دید یکی پول می خواد ,یکی زن میخواد, یکی کربلا می خواد,یکی کار خوب و پر درآمد می خواد

علی آقا هم نه گذاشت و نه بر داشت به آقا اینطوری گفت:

آقا یکی پول می خواد

یکی کربلا میخواد

یکی زن می خواد

یکی کار خوب می خواد

آقاااااااااااااا من همه اینها رایکجا میخوام 

 خلاصه کمی توسل و گریه صادقانه و درد دل با آقا

چند ماه از سفر حج فقرا گذشته بود که علی آقا اومده بود تهران

میگهیه روز که تو خونه بودم دیدم در زدند رفتم در را باز کردم دیدم آقایی محترم و شیک پوش

گفتم بفرمایید:پرسید علی آقا؟؟

گفتم بله بفرمایید

دیدم مرد شروع کرد به گریه کردن

آقا چی شده؟؟؟حالتون خوبه؟

دیدم چیزی نمیگه رفت یه خرده عقب تر دیدم خانمش را صدا زد

زهرا بیا زهرا بیاااااااااااا

دیدم خانمی اومد تا منو دید با شوهرش نشستند در خونه و گریه و زاری

منهم با خودم می گفتم خدایا چی شده؟؟چرا اینطوری می کنند؟؟؟

پرسیدم آقا اینطوری خوب نیست بیایین تو!!

اومدند تو خلاصه آرامشون کردم گفتم میگید حالاچی شده یا نه؟

دیدم مادره که نمی تونه صحبت کنه از فرط گریه

ولی مرده آرام آرام گفت:

من دختری داشتم  23 ساله چند ساله که مبتلا به سرطان خون شده

همه جا بردیم دکتر.بردیم آلمان هر دکتری که رفتم جواب رد دادند

مونده بودم چه کنم

خلاصه از همه جا موندم واومدم امام رضا و طلب شفای دخترم رااز آقا کردم 

آقارا قسم دادم به جون مادرش فاطمه زهرا(سلام الله علیها)  ایام فاطمیه هم بود

یه روز خیلی با خانمم گریه کردیم و خوابمون برد

دیدم تو حرم امام رضاییم و شلوغه .دیدمه همه به ما نگاه می کنند گفتند پاشو آقا داره میاد بهدیدنتون

آقا اومد گفت سلام دادم و جواب داد و آقا گفت چرا نشستی بلند شو برو دخترت را شفا دادیم

برین بیمارستان دخترت حالش خوب شده گفتم یا امام رضا و افتادم به دست وپای آقا

وقتی آقا مارا نوازش کرد فرمودند :وقتی کار شیعه ما گیر می کنه چرامیریدپیش نامحرم ها بیایید پیش خودمون

آقاراه افتادند که برن ما هم گریه می کردیم دیدم آقا برگشت فرمودند:

راستی فلانی می خوای یه داماد خوب برات معرفی کنم

ما هم باالتماس عرض کردیم آقا چه دامادی بهتر از اونی که شما معرفی کنید

آقا فرمودند که میرید تهران به فلان آدرس پسری هست به اسم علی به او بگید که آقا  جواب سلام صادقانه ات را داد و اینکه  ما حاضریم دخترمان را به تو بدهیم اگه راضی شد پسر خوبیه به او بدهید دخترتون را

و ما هم اومدیم

حالا علی آقا بیا دختر ما را ببین اگه  خوشت اومد و پسندیدی

مادر خدمتیم

من هم که لرزه تمام وجودم را گرفته بود گفتم چشم میام

آدرستون را لطف کنید

دیدم آدرس اصفهانه

گفتم چشم میام

 مدتی گذشت وروزی رفتم خونه شون

نشستم و خیلی پذیرایی کردند و قرار شد که عروس خانم بیاد و ما اون را ببینیم

منتظر بودم که بیاد

دختره اومد صورتش را پوشانده بود و چایی را آورد وقتی اومد روبروی من و من کامل صورتش رادیدم

دیدم یا امام رضااااااااااااااااااااااامام رضااااااااااااااااااااااامام رضااااااااااااااااااااااامام رضاااااااااااااااااااااا

این همون دختریه که اون روز من دنبالش راه افتادم و خیلی به دلم افتاده بود و فقط به خاطر امام رضا ازش گذشتم و گناه نکردم

خدایا گریه ام گرفته بود . که لطف اقا را ببین

کرمت را شکر آقا

گریه درمان دلم بود نمی دانستم

درد ما در ماندگان نیز دوایی دارد

و خلاصه از احوالاتم فهمیده بودند که من راضی هستم

چی بگم

خلاصه اونها هم خوشحال

بعد مادر دختره(مادر خانم ما )گفت علی آقا میشه یه خواهشی کنم؟؟

گفتم بفرمایید:

گفت:خودتون می دونید ها اگه پذیرفتید

میشه عروسی نگیرید و برید سفر کربلا

تا  گفت کربلا دیدم آقا امام رضا(علیه السلام)  دومین خواسته ام را نیز داد

گریه ام بیشتر شد

و دیگه خودم را نمی تونستم نگه دارم

 پدر دختره گفت علی آقا گریه نکن

چند لحظه گذشت پرسید: 

ببینم رشته ات چیه؟؟

گفتم :حسابداری

گفت:به به خب مدیر مالی شرکت ما هم جور شد

خلاصه دوست عزیز

ببین یک بار علی اقا حرف خدا را گوش داد فقط به خاطر امام رضا وامام رضا هم چطور دستش را گرفت!!!

و از اون طرف هر کسی که با کار هاش  دل اونها را بشکنه خود بخود با اعمالش خودش را مستوجب گرفتاری و بی حالی و سرگردانی و ........... می کنه

بر دوش دلم بار غمت سنگین است

دور از تو همیشه قبل من غمگین است

آنگاه که دلت شکست یادت باشد

تاوادن شکستن دل ما اینست

یهودی و ارمنی و از همه جای جهان میان و از آقای ما و از ولی نعمتهای ما میگیرن ولی ما هواسمون نیست

دلت نمی خوا با امام رضا حرف بزنی؟؟؟؟؟

فقطه یه سئوال؟

از خانمها؟

امام رضایی که مادرش زهرا(سلام الله علیها)که کور را دید ازاتاق رفت بیرون.

زهرایی که با هیچ نامحرمی رو در رو حرف نزد

آیا راضی هست از معاشرت ما با نامحرم هایی که اصلا نمی دونیم چطور آدمهایی هستند

و برای آقایان:

امام رضایی که پدرش علی به دختران جوان سلام نمیداد

امام رضایی که وقتی به پدرش گفتند از زنی در  فلان جا خلخال کندندفرمودند: اگر بمیریم جا دارد

امروز از رابطه نامشروع ما با جنس مخالف راضیه؟؟؟

اینه راز از یبن رفتن برکت؟

اینه راز از بین رفتن مهر و محبت و تاثیر نکردن کلام

اینه راز خیلی از دردسرها!!!!! 

اینه رازگره افتادن تومراحل زندگیمون از درس, ازدواج, خانواده و ............

دوست عزیز:اینها از ما چیزی نخواستند

بیااز 1440 دقیقه روزت 17 دقیقه اش را به خدا اهمیت بده دراول وقت وبعد از نماز صبح 100 تا صلوات هدیه بده به امام رضا(علیه السلام) انشاء الله می بینی

هرگز ندهد فرصت گفتار به محتاج کریم

گوش این طایفه آواز گدا نشنیده است

imamreza.jpg

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 20:39  توسط یوسف عبدلیان باریکرسفی  | 

كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد - زنگ تفريح

 

 

زنگ تفريح

كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد

 

لذت زندگی

ادیسون در سنین پیری پس از كشف لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد...
این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.


در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است!
آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...

پسر با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!!

من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟!!!!!!
چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد...!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر می كنیم! الآن موقع این كار نیست! به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!!

توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 11:59  توسط یوسف عبدلیان باریکرسفی  | 

کوتاه ولی عمیق

                    زنگ تفريح

خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد


درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش!!!


انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كند دیگران را فریب داده است


كسی كه دو بار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند


هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد


كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است


اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت


اینكه ما گمان می‌كنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم
.

 

 

آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند
هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود
اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید
صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست
وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند
كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند
بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی
آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید
اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید
خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید

 

 

تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است
 دشوارترین قدم، همان قدم اول است
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید
در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش
امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست
برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست
امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم
بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 11:55  توسط یوسف عبدلیان باریکرسفی  | 

راز 10/90 را كشف کن ...

                    ‍زنگ تفريح

 

 پی بردن به این راز زندگی ات را تغییر خواهد داد ...

 راز 10/90 باور نكردنی است ! تعداد اندكی از مردم از آن با خبرند و آنرا در زندگی روزمره به كار میبرند.

هر روز میلیونها نفر به ناحق از فشارها، مشكلات و رنجهایی در عذابند ... این آدمها چندان موفق بنظر نمیرسند.

روزهای بد، روزهای بدتری بدنبال خواهد داشت. بنظر میآید دائما وقایع وحشتناكی در حال وقوع است، استرس همیشه وجود دارد، از خوشی خبری نیست و روابط بین افراد در حال از هم پاشیده شدن است.

بهترین ساعات عمر با نگرانی ها و دلمشغولی های بیمورد  تلف میشود ... دوستی ها از بین می روند و زندگی بیرحم و كسالت آور بنظر می رسد ... و امكان لذت بردن از زندگی وجود ندارد.

 جملات بالا توصیف حالات روحی شما نیز بود؟ اگر اینطور است ناامید نشوید ... شما می توانید به انسانی كاملا متفاوت تبدیل شوید ... فقط كافیست به راز 10/90 پی ببرید و از آن در زندگی تان استفاده كنید ...

این راز میتواند زندگیتان را تغییر دهد  ...

 این راز چیست؟

10% زندگی همه ما اتفاقاتی است كه میافتد ...

اما 90% بقیه چه؟

90% بقیه هم عكس العمل هایی هستند كه ما به آن 10% اتفاقات رخ داده، نشان می دهیم.

این یعنی چه؟

 در واقع هیچ كدام از ما كنترلی روی 10% اتفاقاتی كه برایمان میافتد نداریم. ما نمیتوانیم جلوی خراب شدن اتومبیل مان را بگیریم، ممكن است هواپیمایمان دیر برسد و تمام برنامه های ما به هم بریزد، و یا ممكن است ماشین دیگری در ازدحام و شلوغی خیابان راه ما را بند بیاورد ... بله  این عكس العملهای ما است كه 90% بقیه اتفاقات را شكل میدهد ... تو هیج كنترلی روی چراغ راهنمایی رانندگی نداری كه كی قرمز است یا كی سبز میشود اما میتوانی عكس العمل خود را در مورد چراغ قرمز كه طولانی بنظر میرسد كنترل كنی ... با كنترل خودت در مواقع لازم مانع از مورد تمسخر قرار گرفتن توسط دیگران خواهی شد.

 مثالی میزنم :

تو در حال صرف صبحانه با خانواده هستی كه دست دختر كوچكت به فنجان چای میخورد و همه آن روی لباست  میریزد! خوب تا اینجا كنترل اوضاع دست تو نبود و تو نمیتوانستی مانع از وقوع آن شوی، اما خوب دقت كن :

اینكه چه اتفاقاتی بعد از آن بیفتد كاملا در دست توست ...

تو عصبانی می شوی، شاید فحش هم بدهی و به شدت دخترت را برای ریختن چای روی بلوزت دعوا میكنی. دخترت گریه میكند. تو هم بعد از دعوا كردن او به طرف  همسرت برمیگردی و از او هم برای اینكه فنجان چای را درست لبه میز گذاشته است، انتقاد میكنی. درگیری لفظی كوتاهی بین شما پیش میآید. تو با عصبانیت به طبقه بالا میروی بلوزت را عوض میكنی و بعد با عجله پایین میآیی و می بینی كه دخترت در حالی كه هق هق میكند هنوز در حال خوردن صبحانه اش است، پس هنوز آماده رفتن به مدرسه نیست، بنابراین كمی دیر میجنبد و از سرویس مدرسه جا میماند. همسرت هم دیر كرده است و باید هر چه سریعتر خود را به محل كارش برساند. حالا این تو هستی كه باید با عجله ماشین را روشن كنی و دختر كوچكت را به مدرسه برسانی. چون دیرت شده است مجبوری با سرعت بیشتر از حد مجاز رانندگی كنی. پس از 15 دقیقه تأخیر و یك قبض جریمه بالاخره به مدرسه میرسی. دخترت كه خیلی عجله دارد بدون خداحافظی به طرف ساختمان مدرسه میدود ... حالا تو با 20 دقیقه تأخیر به اداره میرسی، ولی تازه میفهمی كه كیفت را با خودت نیاورده ای. روزت را خیلی بد شروع كرده ای و با گذشت ساعت ها میبینی كه اوضاع دارد بدتر و بدتر هم میشود ... زمان كار تمام شده است و وقتش است كه به خانه برگردی. وقتی به خانه میرسی متوجه میشوی اشكالی  در روابط تو با همسر و دخترت بوجود آمده است ...

 میدانی چرا؟

بخاطر عكس العملهایی كه امروز صبح ­به آن اتفاق نشان دادی ...

خوب فكر میكنی چرا چنین روز بدی را پشت سرگذاشتی ...

1ـ آیا فنجان چای باعث آن شد؟

2ـ آیا دخترت مقصر بود؟

3ـ آیا پلیس و جریمه ای كه شدی این اوضاع را پیش آورد؟

4ـ آیا خودت اوضاع را به این شكل درآوردی؟

بله البته كه پاسخ 4 درست است.

 تو هیچ كنترلی بر ریخته شدن فنجان چای نداشتی اما عكس العمل تو در طول 5 دقیقه پس از آن اتفاق بود كه تمام روزت را خراب كرد ... اما  آنچه كه میتوانست و درست بود كه اتفاق بیافتد تا روز خوبی در انتظار تو باشد چه بود؟

فنجان چای روی بلوزت میریزد ... دخترت میخواهد بزند زیر گریه، اما تو خیلی آرام میگویی : " اشكالی ندارد عزیزم، فقط دفعه بعد دقت بیشتری بكن تا فنجان چای را نریزی". حوله ای بر میداری و به طبقه بالا میروی. بعد از عوض كردن بلوز، كیف ات را برمیداری و سریع به طبقه پایین میآیی. از پنجره میبینی دخترت در حالیكه دارد برای تو و مادرش دست تكان میدهد، سوار سرویس مدرسه شد. قبل از رفتن به محل كارت با همسرت خداحافظی میكنی. پنج دقیقه هم زودتر به اداره میرسی و با خوشرویی شروع به احوالپرسی با همكاران میكنی. رئیس به تو میگوید كه روز خوبی در پیش خواهید داشت.

 دیدی كه این دو عكس العمل متفاوت به یك اتفاق چه نتایج متفاوتی بدنبال داشت!!!

دو سناریوی مختلف كه شروعی مشابه داشتند به دو گونه كاملا ( برعكس ) متناقض پایان یافتند. چرا؟

چون عكس العمل تو متفاوت بود .

 همانطوركه گفتم، ما هیچ كنترلی روی10% از اتفاقاتی كه برایمان میافتد نداریم، اما 90% بقیه را با عكس العمل خودمان نسبت به آن اتفاقات شكل میدهیم.

 برای بكار بردن راز 10/90  چند راه پیشنهاد میكنم :

اگر كسی حرف بدی در مورد تو به زبان آورد از كوره در نرو، بگذار نارا حتی ات فروكش كند، البته میتوانی بگذاری كه آن حرف تاثیر ناخوشایندی بر تو بگذارد اما با نشان دادن عكس العمل مناسبی به آن، میتوانی از خراب شدن بقیه روزت جلوگیری كنی.

یك عكس العمل بد و نامناسب به اتفاقی كه افتاده است، میتواند باعث از دست دادن دوستانت، اخراج شدنت و مورد فشار قرار گرفتنت شود.

اگر راننده ای در خیابان جلوی تو بپیچد و راه تو را بند آورد، با عصبانیت روی فرمان ماشین میكوبی! آیا فحش میدهی و یا فشار خونت خیلی سریع بالا میرود! و یا اینكه پیاده می شوی و با آن راننده خاطی گلاویز میشوی! برای چه كسی اهمیت دارد كه 10 دقیقه دیرتر به اداره برسی؟ چرا اجازه میدهی روزت خراب شود؟

 راز 10/90 را همیشه به یاد داشته باش و نگرانی را از خودت دور كن ...

 وقتی به تو خبر میدهند كه از محل كارت اخراج شده ای چرا میگذاری خوابت با افكار پریشان به هم بریزد و عصبی تر شوی؟ بهتر نیست بجای اینكه انرژی و وقتت را صرف نگران شدن بكنی، از آن برای پیداكردن كار جدیدی استفاده كنی؟

وقتی هواپیما دیر میرسد و تمام برنامه هایت بهم میریزد چرا عصبانیت خود را سر كمك خلبان خالی میكنی؟ او كه هیچ كنترلی بر اوضاع نداشته است، از این فرصتی كه تا رسیدن هواپیما باقی است میتوانی برای مطالعه، آشنا شدن با سایر مسافرین و ... استفاده كنی.

 با ­تحت فشار قرار دادن خود در چنین مواقعی فقط باعث میشوی اوضاع بدتر و بدتر شود ...

 حالا دیگر به راز 10/90 پی برده ای، آنرا در كارهای روزانه ات به كار ببند و از نتایج شگفت انگیزی كه به ارمغان میآورد لذت ببر.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 11:46  توسط یوسف عبدلیان باریکرسفی  |